پردیس
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

هر هزار سال یکبار فرشته‌ها قالی جهان را در هفت آسمان می‌تکانند، تا گرد و خاک هزار ساله‌اش بریزد و هر بار با خود می‌گویند:این فرشی نیست که قرار بود انسان ببافد، این فرش فاجعه است با زمینه سرخ خون و حاشیه‌های کبود، و نقش برجسته‌های ستم.  فرشته‌ها گریه می‌کنند و قالی آدم را می‌تکانند و دوباره با اندوه بر زمین پهنش می‌کنند. رنگ در رنگ، گره در گره، نقش در نقش… قالی بزرگی است زندگی.که تو می‌بافی و من می‌بافم، همه بافنده‌ایم. می‌بافیم و رج به رج بالامی‌بریم. می‌بافیم و می‌گسترانیم. دار این جهان را خدا بر پا کرد و خدا بود که فرمود: ” ببافید “، و آدم نخستین گره را بر پود قالی زندگی زد. و هر که آمد، گره‌ای تازه زد و رنگی ریخت و طرحی بافت. و چنین شد که قالی آدمی رنگارنگ شد. آمیزه‌ای از زیبایی و نا‌زیبایی، سایه روشنی از خوبی و بدی.گره تو هم تا ابد بر این قالی خواهد ماند، طرح و نقشت نیز، و هزاران سال بعد، آدمیان بر فرشی خواهند زیست که گوشه‌ای از آن را تو بافته‌ای.ایکاش گوشه‌ای را که سهم من و توست زیباتر ببافیم!!!

[ ۱۳٩۱/٩/۱٠ ] [ ۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ مژگان پناهی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed