پردیس
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

به جای خسته نباشید بگوییم : خدا قوت

به جای خدا بد نده  بگوییم :خدا سلامتی بده

به جای بد نیستم  بگوییم :خوب هستم

به جای قابل ندارد  بگوییم :هدیه برای شما

به جای فقیر هستم بگوییم : ثروت کمی دارم

به جای به درد من نمی خوره بگوییم : مناسب من نیست

به جای مشکل دارم بگوییم : مسئله دارم

به جای زشت است بگوییم : قشنگ نیست

به جای مسئله به شما ربطی ندارد بگوییم : خودم مسئله را حل می کنم

به جای متنفرم بگوییم : دوست ندارم

به جای دشوار است بگوییم :آسان نیست

به جای  اینکه بپرسیم چرا تلفن نزدی ؟چرا لاغر شدی؟ خسته به نظر میرسی؟ چرا تو همی ؟ چقدر رنگت پریده ؟ ... بگوییم:

بگوییم سلام به روی ماهت ؛چقدر خوشحال شدم تورا دیدم ؛همیشه در قلب من هستی

[ ۱۳٩٢/۱/۳۱ ] [ ٦:٤٤ ‎ب.ظ ] [ مژگان پناهی ]

درخت

می گویند:مردی چهار پسر داشت . آن ها به ترتیب به سراغ یک درخت گلابی فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود. پسر اول در زمستان ؛ دومی در بهار؛ سومی درتابستان وپسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فرا خواند واز آن ها خواست که بر اساس آن چه دیده بودند ؛ درخت را توصیف کنند.

پسر اول گفت :((درخت زشتی بود؛خمیده ودر هم پیچیده .))

پسر دوم گفت :((نه. درختی پوشیده از جوانه بود وپر از امید شکفتن. ))

پسر سوم گفت:((نه درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا وعطر آگین وباشکوهترین صحنه ای بود که تا امروز دیده ام.))

پسر چهارم گفت :((نه! درخت بالغی بود پربار از میوه. پراز زندگی وزایش !))

مرد لبخندی زد وگفت : همه یشما درست گفتید ؛ اما هریک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیدهاید ! شمانمی توانید براساس یک فصل درباره درخت یا انسان قضاوت کنید .همه آنچه که هستند حاصل لذت ؛شوقوعشقی که از زندگی شان بر می آید ؛ فقط در انتها نمایان می شود ؛ یعنی وقتی همه ی فصل ها آمده ورفته باشند ! اگر در ((زمستان)) تسلیم شوید ؛ امید شکوفایی ((بهار))؛ زیبایی((تابستان))وباروری ((پاییز))را ازکف داده اید!

[ ۱۳٩۱/۱٠/٢۳ ] [ ٩:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مژگان پناهی ]

اگر می دانستیم؟!

- دوصد گفته چو نبم کردار نیست

- کودکان؛ نادان به دنیا می آیند نه ابله ،اما آنان به واسطه تربیت ما بزرگسالان به بلاهت کشانیده می شوند.

- نصیحت کردن ؛ تربیت کردن نیست .

- عادت دادن؛ ایجاد اخلاق درونی شده نیست .

- آموزش دادن دین؛ تربیت دینی نیست .

-یاددادن تعلیم دادن نیست .

- پاسخ دادن ؛ قانع کردن نیست.

- نوازش کردن ؛ محبت کردن نیست

- تعظیم کردن ٰ؛تکریم کردن نیست و... چقدر به تربت کمک می کردیم .

[ ۱۳٩۱/۱٠/٢۳ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مژگان پناهی ]

 اگر می دانستیم ؟!

-دوصد گفته چونیم  کردار نیست.

- کودکان ، نادان به دنیا می آیند نه ابله ، اما آنان به واسطه تربیت ما بزرگسالان به بلاهت کشانیده می شوند.

- نصیحت کردن تربیت کردن نیست .

- عادت دادن ،ایجاد اخلاق درونی شده  نیست .

- آموزش دادن دین ، تربیت دینی نیست .

- یاد دادن، تعلیم دادن نیست .

- پاسخ دادن ،قانع کردن نیست.

- نوازش کردن ،محبت کردن نیست.

تعظیم کردن ، تکریم کردن نیست و...چقدر به تربیت کمک می کردیم.

[ ۱۳٩۱/۱٠/٢ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ مژگان پناهی ]


 

عنوان  بالا موضوع  یک انشا بود.وهرکدام از شاگردان  در مورد فرق بین خورشید بهار وخورشید زمستان نوشتند.یکی نوشته بود: خورشید بهار جان فزا وحیات بخش است وخورشید زمستان کم رمق  و بی جان .دیگری نوشته بود :خورشید بهار عجول است و کم حوصله . طاقت پشت ابر ماندن را ندارد  و اما خورشید زمستان تسلیم ابر است و روزها پشت ابر می ماند.شاگرد ته کلاس نوشت:خورشید زمستان  تنبل است. دیر می آید و  زود می رود .به همین دلیل گرمای کمتری دارد. من خورشید زمستان را خوب درک می کنم هر دانش آموز درباره فرق خورشید بهار وزمستان نوشته بودند،دانش آموز کم حرف کلاس انشایی متفاوت نوشته بود،


 فقط یک جمله  و برای همین هیچ نمره ای نگرفت . اما شاگرد همیشه ساکت،مصصم سر حرف خود ایستاد وادعا کرد که انشای او لیاقت نمره بیست رادارد.

کار به دفتر مدرسه کشید. اما  باز نمره صفر به انشا داد ه شد. شاگرد همیشه ساکت ،دیگر ساکت نماند .انشای یک جمله ای خودرا به همراه چند جمله توضیح اضافی به اداره  فرستاد و از آنها درخواست قضاوت کرد.نامه در یک هیات بررسی شدوتایید کردند که انشای تک جمله ای ،به خوبی فرق بین خورشید بهار و زمستان را بیان کرده و به همین دلیل لیاقت نمره بیست را دارد.رای به همراه یک جایزه به مدرسه فرستاده شد .

سر کلاس شاگرد همیشه ساکت بر روی تخته انشای تک جمله ای خود را نوشت:

خورشید بهار هیچ فرقی با خورشید زمستان ،تابستان وپاییز ندارد!

و رو به حاضران،گفت:همه می دانیم خورشید ستاره ای است که زمین و دیگر سیارات گرد آن می چرخند و به دلیل مدار بیضوی  چرخش زمین به دور خورشید و کج بودن محور چرخش زمین به دور خودش ،وقتی زمین از خورشید دور می شود زمستان می آید و وقتی به خورشید نزدیک می شود ،تابستان می شوددر حقیقت نتیجه چرخش زمین به دور خورشید و خودش است که فصل به وجود می آید. وگرنه خورشید همه فصل ها یکسان است.

کودک ادامه داد:خورشید عین خداست. خداوند عالم شبیه خورشید همیشه نور محبت و مهربانی اش را به یک اندازه در عالم پخش می کند. وما آدما شبیه کره زمین که بسته به میزان کجی محورچرخشمان و مداری که برای طواف و چرخش گرد خدا برگزیده ایم از او دور می شویم و یا به او نزدیک می شویم.اگر در زندگی  با  مشکلاتی مواجه می شویم بدانیم که خورشید مقصر نیست بلکه خودمان از او فاصله گرفته ایم و با کج کردن محور چرخشمان از او روی گردانده ایم .

                                                                                                             
                                              اقتباس از مجله موفقیت

[ ۱۳٩۱/٩/٢٤ ] [ ٥:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مژگان پناهی ]

اگر کسی تو را باتمام مهربانیت دوست نداشت...

دلگیر مباش که نه تو گنهکاری نه او !!!

آنگاه که مهر می ورزی مهربانیت تو را زیباترین معصوم دنیا می کند ...

پس خود را گنهکار مبین !!!

من عیسا نامی را میشناسم که ده بیمار را در یک روز شفا داد ...

و تنها یکی سپاسش گفت !!!

من خدایی میشناسم ابر رحمتش به زمین و زمان باریده...

یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر کفر !!!

پس مپندار بهتر از آنچه عیسا و خدایش را سپاس گفتند ...

از تو برای مهربانیت قدردانی میکنند!!!

[ ۱۳٩۱/٩/٢٤ ] [ ٥:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مژگان پناهی ]

هر هزار سال یکبار فرشته‌ها قالی جهان را در هفت آسمان می‌تکانند، تا گرد و خاک هزار ساله‌اش بریزد و هر بار با خود می‌گویند:این فرشی نیست که قرار بود انسان ببافد، این فرش فاجعه است با زمینه سرخ خون و حاشیه‌های کبود، و نقش برجسته‌های ستم.  فرشته‌ها گریه می‌کنند و قالی آدم را می‌تکانند و دوباره با اندوه بر زمین پهنش می‌کنند. رنگ در رنگ، گره در گره، نقش در نقش… قالی بزرگی است زندگی.که تو می‌بافی و من می‌بافم، همه بافنده‌ایم. می‌بافیم و رج به رج بالامی‌بریم. می‌بافیم و می‌گسترانیم. دار این جهان را خدا بر پا کرد و خدا بود که فرمود: ” ببافید “، و آدم نخستین گره را بر پود قالی زندگی زد. و هر که آمد، گره‌ای تازه زد و رنگی ریخت و طرحی بافت. و چنین شد که قالی آدمی رنگارنگ شد. آمیزه‌ای از زیبایی و نا‌زیبایی، سایه روشنی از خوبی و بدی.گره تو هم تا ابد بر این قالی خواهد ماند، طرح و نقشت نیز، و هزاران سال بعد، آدمیان بر فرشی خواهند زیست که گوشه‌ای از آن را تو بافته‌ای.ایکاش گوشه‌ای را که سهم من و توست زیباتر ببافیم!!!

[ ۱۳٩۱/٩/۱٠ ] [ ۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ مژگان پناهی ]


 4چیزی که هیچ وقت نمی توانید پس بگیرید!

شما هیچ وقت نمی توانید کلماتی را که بیان کرده اید پس بگیریدف همین دلیل  است که کلمات را قدرتمند می سازد کلمات محبت آمیز دارای  نیروی شفا بخش اند و کلمات خشن ویرانگر پس به خاطر بیاورید آنچه به زبان می آورید در قلب شنونده حک  می شود وهنگامی که حک شد دیگر نمی شود پس گرفت.

هر اتفاقی که در گذشته افتاده چه شیرین چه تلخ هیچ وقت نمی توان آنها را تغییر داد و نمی توان وانمود کنید که هیچ اتفاق بدی نیفتاده ،شما میتوانید از گذشته خود یا درس بگیرید یا محکوم به تکرار آن بشوید ،اما نمی توانید آن را پس بگیرید.

گذر عمر به ما یاد می دهد چقدر زندگی کوتاه است و ناگهان چقدرزود دیر می شود . وزمانی را که از دست داده ایم را نمی توانید پس بگیرید.

موقعیت هایی راکه ازدست داده اید رانیز نمی توانید پس بگیرید شاید در موقعیت مشابه ای قرار یگیرید اما آنها فقط شبیه اند در های موقعیت مناسب همیشه باز نیستند مهم قرار گرفتن شما بعد از بستن درهاست،که کجا ایستاده اید. 

[ ۱۳٩۱/٩/۱٠ ] [ ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مژگان پناهی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed